سعدی
-
گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری
ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست بر عارفان جز خدا هیچ نیست توان گفتن این با حقایق شناس ولی…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد
شکایت کند نوعروسی جوان به پیری ز داماد نامهربان که مپسند چندین که با این پسر به تلخی رود روزگارم…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
طبیبی پری چهره در مرو بود که در باغ دل قامتش سرو بود نه از درد دلهای ریشش خبر نه…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل
یکی پنجهٔ آهنین راست کرد که با شیر زورآوری خواست کرد چو شیرش به سرپنجه در خود کشید دگر زور…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب
میان دوعم زاده وصلت فتاد دو خورشید سیمای مهتر نژاد یکی را به غایت خوش افتاده بود دگر نافر و…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن
یکی تشنه میگفت و جان میسپرد خنک نیکبختی که در آب مرد بدو گفت نابالغی کای عجب چو مردی چه…
بیشتر بخوانید » -
حکایت صبر و ثبات روندگان
چنین نقل دارم ز مردان راه فقیران منعم، گدایان شاه که پیری به در یوزه شد بامداد در مسجدی دید…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
شنیدم که پیری شبی زنده داشت سحر دست حاجت به حق برفراشت یکی هاتف انداخت در گوش پیر که بی…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی اهل محبت
شنیدم که بر لحن خنیاگری به رقص اندر آمد پری پیکری ز دلهای شوریده پیرامنش گرفت آتش شمع در دامنش…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی تحمل محب صادق
شنیدم که وقتی گدا زادهای نظر داشت با پادشا زادهای همی رفت و میپخت سودای خام خیالش فرو برده دندان…
بیشتر بخوانید »