سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۱۳۴
ای کاش که مردم آن صنم دیدندی یا گفتن دلستانش بشنیدندی تا بیدل و بیقرار گردیدندی بر گریهٔ عاشقان نخندیدندی
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۲
گیرم که به فتوای خردمندی و رای از دایرهٔ عقل برون ننهم پای با میل که طبع میکند چتوان کرد؟…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۸
ای بیرخ تو چو لالهزارم دیده گرینده چو ابر نوبهارم دیده روزی بینی در آرزوی رخ تو چون اشک چکیده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹
ای مطرب ازان حریف پیغامی ده وین دلشده را به عشوه آرامی ده ای ساقی ازان دور وفا جامی ده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰
ای راهروان را گذر از کوی تو نه ما بیخبر از عشق و خبر سوی تو نه هر تشنه که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۴
یک روز به اتفاق صحرا من و تو از شهر برون شویم تنها من و تو دانی که من و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۵
ما را نه ترنج از تو مرادست نه به تو خود شکری پسته و بادام مده گر نار ز پستان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۶
نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماه آه از تو که در وصف نمیآیی آه هرکس به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۷
ای کاش نکردمی نگاه از دیده بر دل نزدی عشق تو راه از دیده تقصیر ز دل بود و گناه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۰
ای دوست گرفته بر سر ما دشمن یا دوست گزین به دوستی یا دشمن نادیدن دوست گرچه مشکل دردیست آسانتر…
بیشتر بخوانید »