سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۱۲۱
ای دست تو آتش زده در خرمن من تو دست نمیگذاری از دامن من این دست نگارین که به سوزن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۲
آن لطف که در شمایل اوست ببین وآن خندهٔ همچو پسته در پوست ببین نینی تو به حسن روی او…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۳
چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو آخر دل آدمی نه سنگست و نه رو آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۶
یرلیغ ده ای خسرو خوبان جهان تا پیش قدت چنگ زند سرو روان تا کی برم از دست جفای تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۷
من خاک درش به دیده خواهم رفتن ای خصم بگوی هرچه خواهی گفتن چون پای مگس که در عسل سخت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۹
در دیده به جای سرمه سوزن دیدن برق آمده و آتش زده خرمن دیدن در قید فرنگ غل به گردن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۸
مه را ز فلک به طرف بام آوردن وز روم، کلیسیا به شام آوردن در وقت سحر نماز شام آوردن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۴
بگذشت بر آب چشم همچون جویم پنداشت کزو مرحمتی میجویم من قصهٔ خویشتن بدو چون گویم؟ ترکست و به چوگان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵
یاران به سماع نای و نی جامهدران ما، دیده به جایی متحیر نگران عشق آن منست و لهو از آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۳
ما حاصل عمری به دمی بفروشیم صد خرمن شادی به غمی بفروشیم در یک دم اگر هزار جان دست دهد…
بیشتر بخوانید »