سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۱۱۰
میآیی و لطف و کرمت میبینم آسایش جان در قدمت میبینم وآن وقت که غایبی همت میبینم هر جا که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۱
چون میکشد آن طیرهٔ خورشید و مهم من نیز به ذل و حیف تن در ندهم باری دو سه بوسه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۲
من با دگری دست به پیمان ندهم دانم که نیوفتد حریف از تو به هم دل بر تو نهم که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۶
آرام دل خویش نجویم چه کنم؟ وندر طلبش به سر نپویم چه کنم؟ گویند مرو که خون خود میریزی مادام…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۷
گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم صوفی شوم و گوش به منکر نکنم دیدم که خلاف طبع موزون من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۸
من با تو سکون نگیرم و خو نکنم بی عارض گلبوی تو گل بو نکنم گویند فراموش کنش تا برود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۹
خیزم قد و بالای چو حورش بینم وآن طلعت آفتاب نورش بینم گر ره ندهندم که به نزدیک شوم آخر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۳
مندیش که سست عهد و بدپیمانم وز دوستیت فرار گیرد جانم هرچند که به خط جمال منسوخ شود من خط…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۴
من بندهٔ بالای تو شمشاد تنم فرهاد تو شیرین دهن خوش سخنم چشمم به دهان توست و گوشم به سخن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۵
هر گه که نظر بر گل رویت فکنم خواهم که چو نرگس مژه بر هم نزنم ور بیتو میان ارغوان…
بیشتر بخوانید »