مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۲۶۲
پرده بگردان و بزن ساز نو هین که رسید از فلک آواز نو تازه و خندان نشود گوش و هوش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۶۱
بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو یار تو از سر فلک واقف است پس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۶۰
طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم حق آن خال شاهدت رو به ما آر ای عمو دست جعفر که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۵۹
هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو می چون ارغوان بده که شکفت ارغوان تو بفشاریم شیره از شکرانگور…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۵۸
هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو مو بگشا راز با همو که سلام علیکم تو چرا آب و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۵۷
قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو خردم راه گم کند ز فراق گران تو کی بود همنشین تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۵۶
به قرار تو او رسد که بود بیقرار تو که به گلزار تو رسد دل خسته به خار تو گل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۵۵
بنشسته به گوشهای دو سه مست ترانه گو ز دل و جان لطیفتر شده مهمان عنده ز طرب چون حشر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۵۴
دل من دل من دل من بر تو رخ تو رخ تو رخ بافر تو صنما صنما اگر جان طلبی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۵۳
نور دل ما روی خوش تو بال و پر ما خوی خوش تو عید و عرفه خندیدن تو مشک و…
بیشتر بخوانید »