مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۲۵۲
بیدل شدهام بهر دل تو ساکن شدهام در منزل تو صرفه چه کنم در معدن تو زر را چه کنم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۵۱
چو از سر بگیرم بود سرور او چو من دل بجویم بود دلبر او چو من صلح جویم شفیع او…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۵۰
هزار بار کشیدهست عشق کافرخو شبم ز بام به حجره ز حجره تا سر کو شب آن چنان به گاه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۴۹
به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو چو اشتهای سماعت بود بگهتر گو چو من ز خواب سر و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۴۸
من آن نیم که بگویم حدیث نعمت او که مست و بیخودم از چاشنی محنت او اگر چو چنگ بزارم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۴۷
مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو در آن بهشت و گلستان و سبزه زار بجو چو سایه خسپم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۴۶
ای سر مردان برگو برگو وی شه میدان برگو برگو ای مه باقی وی شه ساقی جان سخن دان برگو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۴۵
مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو ای شه و سلطان ما ای طربستان ما…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۴۴
سیر نیم سیر نی از لب خندان تو ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو هیچ کسی سیر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۴۳
آینه جان شده چهره تابان تو هر دو یکی بودهایم جان من و جان تو ماه تمام درست خانه دل…
بیشتر بخوانید »