مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۲۴۲
تا که درآمد به باغ چهره گلنار تو اه که چه سوز افکند در دل گل نار تو دود دل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۴۱
هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو ما با تو بس خوشیم که خوش باد وقت تو نیکو است…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۴۰
ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو تردامنم مبین که از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۳۹
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو گفتم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۳۸
ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو پرهیز من ز چیست ز تو یار شرم تو گلشن ز رنگ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۳۷
این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو یا آنک ماجرا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۳۶
جانا تویی کلیم و منم چون عصای تو گه تکیه گاه خلقم و گه اژدهای تو در دست فضل و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۳۵
آمد خیال آن رخ چون گلستان تو و آورد قصههای شکر از لبان تو گفتم بدو چه باخبری از ضمیر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۳۴
ای دیده من جمال خود اندر جمال تو آیینه گشتهام همه بهر خیال تو و این طرفهتر که چشم نخسپد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۳۳
ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو آیی به حجره من و گویی که گل برو تو ماه…
بیشتر بخوانید »