غزلیات سعدی
-
غزل ۴۶۷
آخر نگهی به سوی ما کن دردی به ارادتی دوا کن بسیار خلاف عهد کردی آخر به غلط یکی وفا…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۶۸
چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن تیرباران قضا را جز رضا جوشن مکن هر که ننهادست چون…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۶۳
چه خوش بود دو دلارام دست در گردن به هم نشستن و حلوای آشتی خوردن به روزگار عزیزان که روزگار…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۶۴
دست با سرو روان چون نرسد در گردن چارهای نیست بجز دیدن و حسرت خوردن آدمی را که طلب هست…
بیشتر بخوانید » -
-
غزل ۴۵۹
نبایستی هم اول مهر بستن چو در دل داشتی پیمان شکستن به ناز وصل پروردن یکی را خطا کردی به…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۶۰
خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن نبایستی نمود این روی و دیگربار بنهفتن گدایی پادشاهی را به شوخی دوست…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۶۱
سهل باشد به ترک جان گفتن ترک جانان نمیتوان گفتن هر چه زان تلختر بخواهی گفت شکرینست از آن دهان…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۶۲
طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن با شهد میرود ز دهانت به در سخن گر من نگویمت که تو شیرین…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۵۶
ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن قوت او میکند بر سر ما تاختن گر دهیم ره به خویش یا نگذاری…
بیشتر بخوانید »