غزلیات سعدی
-
غزل ۳۴۵
گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گل ایا…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۳۴۶
مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل که احتمال ندارم ز دوستان ورقی گل خبر برید به بلبل که…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۳۴۷
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال بدار یک نفس ای قاید این زمام…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۳۴۱
گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش نگردم از تو و گر خود فدا کنم سر خویش تو دانی…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۳۴۲
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش خدمتت را هر که…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۳۴۳
به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ تو را فراغت ما…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۳۴۴
ساقی بده آن شراب گلرنگ مطرب بزن آن نوای بر چنگ کز زهد ندیدهام فتوحی تا کی زنم آبگینه بر…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۳۳۷
گر یکی از عشق برآرد خروش بر سر آتش نه غریبست جوش پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق دامن عفوش به…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۳۳۸
دلی که دید که غایب شدست از این درویش گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش به دست آن…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۳۳۹
گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش عمرها بودهام اندر طلبت…
بیشتر بخوانید »