غزلیات سعدی
-
-
غزل ۴۷۸
ای چشم تو دلفریب و جادو در چشم تو خیره چشم آهو در چشم منی و غایب از چشم زان…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۷۳
دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من تا نکند گل غرور رنگ من و بوی من برگ گل لعل بود…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۷۴
نشان بخت بلندست و طالع میمون علی الصباح نظر بر جمال روزافزون علی الخصوص کسی را که طبع موزونست چگونه…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۷۵
بهست آن یا زنخ یا سیب سیمین لبست آن یا شکر یا جان شیرین بتی دارم که چین ابروانش حکایت…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۶۹
گواهی امینست بر درد من سرشک روان بر رخ زرد من ببخشای بر ناله عندلیب الا ای گل نازپرورد من…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۷۰
ای روی تو راحت دل من چشم تو چراغ منزل من آبیست محبت تو گویی کآمیختهاند با گل من شادم…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۷۱
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من ناله…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۷۲
ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من آخرت رحمی نیاید بر دل مسکین من سوزناک افتاده چون پروانهام…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۶۶
تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن که ندارد دل من طاقت هجران دیدن بر سر کوی تو…
بیشتر بخوانید »