مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۰۸۲
برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن پی رضای تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۸۱
نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان بیا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۸۰
چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این بلی ولیک بده اولا شراب گزین بده به خمس مبارک مرا ششم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۷۹
مقام ناز نداری برو تو ناز مکن چو میوه پخته نگشت از درخت بازمکن به پیش قبله حق همچو بت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۷۸
چهار روز ببودم به پیش تو مهمان سه روز دیگر خواهم بدن یقین میدان به حق این سه و آن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۷۷
به من نگر به دو رخسار زعفرانی من به گونه گونه علامات آن جهانی من به جان پیر قدیمی که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۷۶
به جان تو که از این دلشده کرانه مکن بساز با من مسکین و عزم خانه مکن بهانهها بمیندیش و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۷۵
توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن توی که خرمن مایی و آفت خرمن هزار جامه بدوزی ز عشق و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۷۴
مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن مرو مرو که چراغی و دیده روشن چو برگشادی از لطف خویشتن سر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۷۳
دلا تو شهد منه در دهان رنجوران حدیث چشم مگو با جماعت کوران اگر چه از رگ گردن به بنده…
بیشتر بخوانید »