مولوی
-
بخش ۷۶ – فوت شدن دزد بواز دادن آن شخص صاحبخانه را کی نزدیک آمده بود کی دزد را دریابد و بگیرد
این بدان ماند که شخصی دزد دید در وثاق اندر پی او میدوید تا دو سه میدان دوید اندر پیش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۵ – تتمهٔ اقرار ابلیس به معاویه مکر خود را
پس عزازیلش بگفت ای میر راد مکر خود اندر میان باید نهاد گر نمازت فوت میشد آن زمان میزدی از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۴ – فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت
آن یکی میرفت در مسجد درون مردم از مسجد همیآمد برون گشت پرسان که جماعت را چه بود که ز…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۳ – راست گفتن ابلیس ضمیر خود را به معاویه
از بن دندان بگفتش بهر آن کردمت بیدار میدان ای فلان تا رسی اندر جماعت در نماز از پی پیغامبر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۲ – به اقرار آوردن معاویه ابلیس را
تو چرا بیدار کردی مر مرا دشمن بیداریی تو ای دغا همچو خشخاشی همه خواب آوری همچو خمری عقل و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۱ – شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را
قاضیی بنشاندند و میگریست گفت نایب قاضیا گریه ز چیست این نه وقت گریه و فریاد تست وقت شادی و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۰ – باز الحاح کردن معاویه ابلیس را
گفت غیر راستی نرهاندت داد سوی راستی میخواندت راست گو تا وا رهی از چنگ من مکر ننشاند غبار جنگ…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۹ – باز تقریر ابلیس تلبیس خود را
گفت هر مردی که باشد بد گمان نشنود او راست را با صد نشان هر درونی که خیالاندیش شد چون…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۸ – نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستن
این حدیثش همچو دودست ای اله دست گیر ار نه گلیمم شد سیاه من به حجت بر نیایم با بلیس…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۷ – عنف کردن معاویه با ابلیس
گفت امیر ای راهزن حجت مگو مر ترا ره نیست در من ره مجو رهزنی و من غریب و تاجرم…
بیشتر بخوانید »