مولوی
-
بخش ۷۸ – یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضیالله عنه خفته به زیر درخت
آمد او آنجا و از دور ایستاد مر عمر را دید و در لرز اوفتاد هیبتی زان خفته آمد بر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۷ – آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضیالله عنه
تا عمر آمد ز قیصر یک رسول در مدینه از بیابان نغول گفت کو قصر خلیفه ای حشم تا من…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۶ – تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الیالجهاد الاکبر
ای شهان کشتیم ما خصم برون ماند خصمی زو بتر در اندرون کشتن این کار عقل و هوش نیست شیر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۵ – پند دادن خرگوش نخچیران را کی بدین شاد مشوید
هین بملک نوبتی شادی مکن ای تو بستهٔ نوبت آزادی مکن آنک ملکش برتر از نوبت تنند برتر از هفت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۴ – جمع شدن نخچیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را
جمع گشتند آن زمان جمله وحوش شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش حلقه کردند او چو شمعی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۳ – مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتاد
چونک خرگوش از رهایی شاد گشت سوی نخچیران دوان شد تا به دشت شیر را چون دید در چه کشته…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۲ – نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را
چونک شیر اندر بر خویشش کشید در پناه شیر تا چه میدوید چونک در چه بنگریدند اندر آب اندر آب…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۱ – پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش
شیر گفتش تو ز اسباب مرض این سبب گو خاص کاینستم غرض گفت آن شیر اندرین چه ساکنست اندرین قلعه…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۰ – پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسید
چونک نزد چاه آمد شیر دید کز ره آن خرگوش ماند و پا کشید گفت پا واپس کشیدی تو چرا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۹ – قصهٔ آدم علیهالسلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل
بوالبشر کو علم الاسما بگست صد هزاران علمش اندر هر رگست اسم هر چیزی چنان کان چیز هست تا به…
بیشتر بخوانید »