مولوی
-
بخش ۹۱ – نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد
هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد نورشان میشد به سقف لاژورد پیش آن انوار نور روز درد از صلابت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۰ – شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع
باز میدیدم که میشد هفت یک میشکافد نور او جیب فلک باز آن یک بار دیگر هفت شد مستی و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۹ – نمودن مثال هفت شمع سوی ساحل
هفت شمع از دور دیدم ناگهان اندر آن ساحل شتابیدم بدان نور شعلهٔ هر یکی شمعی از آن بر شده…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۸ – بازگشتن به قصهٔ دقوقی
آن دقوقی رحمه الله علیه گفت سافرت مدی فی خافقیه سال و مه رفتم سفر از عشق ماه بیخبر از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۷ – سر طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت
از کلیم حق بیاموز ای کریم بین چه میگوید ز مشتاقی کلیم با چنین جاه و چنین پیغامبری طالب خضرم…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۶ – بازگشتن به قصهٔ دقوقی
مر علی را در مثالی شیر خواند شیر مثل او نباشد گرچه راند از مثال و مثل و فرق آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۵ – قصهٔ دقوقی رحمه الله علیه و کراماتش
آن دقوقی داشت خوش دیباجهای عاشق و صاحب کرامت خواجهای در زمین میشد چو مه بر آسمان شبروان راگشته زو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۴ – سال کردن بهلول آن درویش را
گفت بهلول آن یکی درویش را چونی ای درویش واقف کن مرا گفت چون باشد کسی که جاودان بر مراد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۳ – صفت بعضی اولیا کی راضیاند باحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان
بشنو اکنون قصهٔ آن رهروان که ندارند اعتراضی در جهان ز اولیا اهل دعا خود دیگرند که همیدوزند و گاهی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۲ – بقیهٔ حکایت نابینا و مصحف
مرد مهمان صبرکرد و ناگهان کشف گشتش حال مشکل در زمان نیمشب آواز قرآن را شنید جست از خواب آن…
بیشتر بخوانید »