مولوی
-
بخش ۱۰۱ – تصورات مرد حازم
آنچنانک ناگهان شیری رسید مرد را بربود و در بیشه کشید او چه اندیشد در آن بردن ببین تو همان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۰ – شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن
آن دقوقی در امامت کرد ساز اندر آن ساحل در آمد در نماز و آن جماعت در پی او در…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۹ – بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستن
انبیا گویند روز چاره رفت چاره آنجا بود و دستافزار زفت مرغ بیهنگامی ای بدبخت رو ترک ما گو خون…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۸ – اقتدا کردن قوم از پس دقوقی
پیش در شد آن دقوقی در نماز قوم همچون اطلس آمد او طراز اقتدا کردند آن شاهان قطار در پی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۷ – پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم
در تحیات و سلام الصالحین مدح جملهٔ انبیا آمد عجین مدحها شد جملگی آمیخته کوزهها در یک لگن در ریخته…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۶ – پیش رفتن دقوقی رحمه الله علیه به امامت
این سخن پایان ندارد تیز دو هین نماز آمد دقوقی پیش رو ای یگانه هین دوگانه بر گزار تا مزین…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۵ – هفت مرد شدن آن هفت درخت
بعد دیری گشت آنها هفت مرد جمله در قعده پی یزدان فرد چشم میمالم که آن هفت ارسلان تا کیانند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۴ – یک درخت شدن آن هفت درخت
گفت راندم پیشتر من نیکبخت باز شد آن هفت جمله یک درخت هفت میشد فرد میشد هر دمی من چه…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۳ – مخفی بودن آن درختان ازچشم خلق
این عجبتر که بریشان میگذشت صد هزاران خلق از صحرا و دشت ز آرزوی سایه جان میباختند از گلیمی سایهبان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۲ – باز شدن آن شمعها هفت درخت
باز هر یک مرد شد شکل درخت چشمم از سبزی ایشان نیکبخت زانبهی برگ پیدا نیست شاخ برگ هم گم…
بیشتر بخوانید »