مولوی
-
بخش ۱۱۱ – حکم کردن داود بر صاحب گاو کی جمله مال خود را به وی ده
بعد از آن داود گفتش کای عنود جمله مال خویش او را بخش زود ورنه کارت سخت گردد گفتمت تا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱۰ – حکم کردن داود بر صاحب گاو کی از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام
گفت داودش خمش کن رو بهل این مسلمان را ز گاوت کن بحل چون خدا پوشید بر تو ای جوان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۹ – در خلوت رفتن داود تا آنچ حقست پیدا شود
در فرو بست و برفت آنگه شتاب سوی محراب و دعای مستجاب حق نمودش آنچ بنمودش تمام گشت واقف بر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۸ – تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام
سجده کرد و گفت کای دانای سوز در دل داود انداز آن فروز در دلش نه آنچ تو اندر دلم…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۷ – حکم کردن داود علیه السلام برکشندهٔ گاو
گفت داود این سخنها را بشو حجت شرعی درین دعوی بگو تو روا داری که من بی حجتی بنهم اندر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۶ – شنیدن داود علیه السلام سخن هر دو خصم وسال کردن از مدعی علیه
چونک داود نبی آمد برون گفت هین چونست این احوال چون مدعی گفت ای نبی الله داد گاو من در…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۵ – رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام
میکشیدش تا به داود نبی که بیا ای ظالم گیج غبی حجت بارد رها کن ای دغا عقل در تن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۴ – باز شرح کردن حکایت آن طالب روزی حلال بی کسب و رنج در عهد داود علیه السلام و مستجاب شدن دعای او
یادم آمد آن حکایت کان فقیر روز و شب میکرد افغان و نفیر وز خدا میخواست روزی حلال بی شکار…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۳ – انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین
چون رهید آن کشتی و آمد بکام شد نماز آن جماعت هم تمام فجفجی افتادشان با همدگر کین فضولی کیست…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۲ – دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی
چون دقوقی آن قیامت را بدید رحم او جوشید و اشک او دوید گفت یا رب منگر اندر فعلشان دستشان…
بیشتر بخوانید »