مولوی
-
بخش ۱۲۱ – آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا
سیزده پیغامبر آنجا آمدند گمرهان را جمله رهبر میشدند که هله نعمت فزون شد شکر کو مرکب شکر ار بخسپد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۲۰ – صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشان
اصلشان بد بود آن اهل سبا میرمیدندی ز اسباب لقا دادشان چندان ضیاع و باغ و راغ از چپ و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱۹ – شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن
کر امل را دان که مرگ ما شنید مرگ خود نشنید و نقل خود ندید حرص نابیناست بیند مو بمو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱۸ – قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان
یادم آمد قصهٔ اهل سبا کز دم احمق صباشان شد وبا آن سبا ماند به شهر بس کلان در فسانه…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱۷ – گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان
عیسی مریم به کوهی میگریخت شیرگویی خون او میخواست ریخت آن یکی در پی دوید و گفت خیر در پیت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱۶ – بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بیکسب و بیحساب
نفس خود را کش جهانی را زنده کن خواجه را کشتست او را بنده کن مدعی گاو نفس تست هین…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱۵ – قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت برو
هم بدان تیغش بفرمود او قصاص کی کند مکرش ز علم حق خلاص حلم حق گرچه مواساها کند لیک چون…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱۴ – برون رفتن به سوی آن درخت
چون برون رفتند سوی آن درخت گفت دستش را سپس بندید سخت تا گناه و جرم او پیدا کنم تا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱۳ – گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا
پس همینجا دست و پایت در گزند بر ضمیر تو گواهی میدهند چون موکل میشود برتو ضمیر که بگو تو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱۲ – عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند
گفت ای یاران زمان آن رسید کان سر مکتوم او گردد پدید جمله برخیزید تا بیرون رویم تا بر آن…
بیشتر بخوانید »