مولوی
-
بخش ۹۶ – بقیهٔ قصهٔ ابراهیم ادهم بر لب آن دریا
چون نفاذ امر شیخ آن میر دید ز آمد ماهی شدش وجدی پدید گفت اه ماهی ز پیران آگهست شه…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۵ – طعن زدن بیگانه در شیخ و جواب گفتن مرید شیخ او را
آن یکی یک شیخ را تهمت نهاد کو بدست و نیست بر راه رشاد شارب خمرست و سالوس و خبیث…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۴ – آغاز منور شدن عارف بنور غیببین
چون یکی حس در روش بگشاد بند ما بقی حسها همه مبدل شوند چون یکی حس غیر محسوسات دید گشت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۳ – کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریا
هم ز ابراهیم ادهم آمدست کو ز راهی بر لب دریا نشست دلق خود میدوخت آن سلطان جان یک امیری…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۲ – قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را
یک عرابی بار کرده اشتری دو جوال زفت از دانه پری او نشسته بر سر هر دو جوال یک حدیثانداز…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۱ – قصهٔ تیراندازی و ترسیدن او از سواری کی در بیشه میرفت
یک سواری با سلاح و بس مهیب میشد اندر بیشه بر اسپی نجیب تیراندازی بحکم او را بدید پس ز…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۰ – ترسیدن کودک از آن شخص صاحب جثه و گفتن آن شخص کی ای کودک مترس کی من نامردم
کنک زفتی کودکی را یافت فرد زرد شد کودک ز بیم قصد مرد گفت ایمن باش ای زیبای من که…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۹ – قصهٔ جوحی و آن کودک کی پیش جنازهٔ پدر خویش نوحه میکرد
کودکی در پیش تابوت پدر زار مینالید و بر میکوفت سر کای پدر آخر کجاات میبرند تا ترا در زیر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۸ – شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را
گفت پیری مر طبیبی را که من در زحیرم از دماغ خویشتن گفت از پیریست آن ضعف دماغ گفت بر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۷ – بیان حال خودپرستان و ناشکران در نعمت وجود انبیا و اولیا علیهم السلام
هر که زیشان گفت از عیب و گناه وز دل چون سنگ وز جان سیاه وز سبکداری فرمانهای او وز…
بیشتر بخوانید »