مولوی
-
بخش ۱۳ – عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز
گفت عاشق امتحان کردم مگیر تا ببینم تو حریفی یا ستیر من همی دانستمت بیامتحان لیک کی باشد خبر همچون…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۲ – معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین
خلق را میراند از وی آن جوان تا علاجش را نبینند آن کسان سر به گوشش برد همچون رازگو پس…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱ – قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد
آن یکی افتاد بیهوش و خمید چونک در بازار عطاران رسید بوی عطرش زد ز عطاران راد تا بگردیدش سر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰ – مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام
شهوت دنیا مثال گلخنست که ازو حمام تقوی روشنست لیک قسم متقی زین تون صفاست زانک در گرمابه است و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹ – غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را
از پی آن گفت حق خود را بصیر که بود دید ویت هر دم نذیر از پی آن گفت حق…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸ – گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده
گفت گفتم من چنین عذری و او گفت نه من نیستم اسباب جو ما ز مال و زر ملول و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷ – معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم
چادر خود را برو افکند زود مرد را زن ساخت و در را بر گشود زیر چادر مرد رسوا و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶ – قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت
صوفیی آمد به سوی خانه روز خانه یک در بود و زن با کفشدوز جفت گشته با رهی خویش زن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵ – قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی
چونک تنهااش بدید آن ساده مرد زود او قصد کنار و بوسه کرد بانگ بر وی زد به هیبت آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴ – سال کردن از عیسی علیهالسلام کی در وجود از همهٔ صعبها صعبتر چیست
گفت عیسی را یکی هشیار سر چیست در هستی ز جمله صعبتر گفتش ای جان صعبتر خشم خدا که از…
بیشتر بخوانید »