مولوی
-
بخش ۳ – حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سختدلان و بیاعتقادان کردی
آن یکی واعظ چو بر تخت آمدی قاطعان راه را داعی شدی دست برمیداشت یا رب رحم ران بر بدان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲ – تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر میکرد و میگفت کی عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم
اندر آن بودیم کان شخص از عسس راند اندر باغ از خوفی فرس بود اندر باغ آن صاحبجمال کز غمش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱ – سر آغاز
ای ضیاء الحق حسام الدین توی که گذشت از مه به نورت مثنوی همت عالی تو ای مرتجا میکشد این…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲۸ – یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی و من یعمل مثقال ذره خیرا یره
کان جوان در جست و جو بد هفت سال از خیال وصل گشته چون خیال سایهٔ حق بر سر بنده…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲۷ – حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی
یک جوانی بر زنی مجنون بدست میندادش روزگار وصل دست بس شکنجه کرد عشقش بر زمین خود چرا دارد ز…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲۶ – با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق
گفت ای عنقای حق جان را مطاف شکر که باز آمدی زان کوه قاف ای سرافیل قیامتگاه عشق ای تو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲۵ – نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید
میکشید از بیهشیاش در بیان اندک اندک از کرم صدر جهان بانگ زد در گوش او شه کای گدا زر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲۴ – امرکردن سلیمان علیه السلام پشهٔ متظلم را به احضار خصم به دیوان حکم
پس سلیمان گفت ای زیبادوی امر حق باید که از جان بشنوی حق به من گفتست هان ای دادور مشنو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲۳ – داد خواستن پشه از باد به حضرت سلیمان علیه السلام
پشه آمد از حدیقه وز گیاه وز سلیمان گشت پشه دادخواه کای سلیمان معدلت میگستری بر شیاطین و آدمیزاد و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲۲ – جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب
آمدیم اینجا که در صدر جهان گر نبودی جذب آن عاشق نهان ناشکیباکی بدی او از فراق کی دوان باز…
بیشتر بخوانید »