غزلیات سعدی
-
غزل ۴۹۹
خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی یا به بستان به در حجره من بازآیی گلبن عیش من…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۹۴
ای یار جفاکرده پیوندبریده این بود وفاداری و عهد تو ندیده در کوی تو معروفم و از روی تو محروم…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۹۵
میبرزند ز مشرق شمع فلک زبانه ای ساقی صبوحی درده می شبانه عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش هوشم ببر…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۹۶
ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای ما را ز داغ عشق تو در دل دفینهای دانی که آه سوختگان را…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۹۰
ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای حسن تو جلوه میکند وین همه پرده بستهای خاطر عام بردهای…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۹۱
حناست آن که ناخن دلبند رشتهای یا خون بی دلیست که دربند کشتهای من آدمی به لطف تو دیگر ندیدهام…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۹۲
ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته رخساره زمین چو تو خالی نیافته تابندهتر ز روی تو ماهی ندیده چرخ…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۹۳
سرمست بتی لطیف ساده در دست گرفته جام باده در مجلس بزم باده نوشان بسته کمر و قبا گشاده افتاده…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۸۷
پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به با توانای معربد نکنی بازی به چون دلش دادی و مهرش ستدی چاره…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۸۸
ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای دشمن از دوست ندانسته و نشناختهای من ز فکر تو به خود…
بیشتر بخوانید »