سعدی
-
حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوست
یکی را چو سعدی دلی ساده بود که با ساده رویی در افتاده بود جفا بردی از دشمن سختگوی ز…
بیشتر بخوانید » -
حکایت لقمان حکیم
شنیدم که لقمان سیهفام بود نه تنپرور و نازک اندام بود یکی بندهٔ خویش پنداشتش زبون دید و در کار…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در محرومی خویشتن بینان
یکی در نجوم اندکی دست داشت ولی از تکبر سری مست داشت بر گوشیار آمد از راه دور دلی پر…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
به خشم از ملک بندهای سربتافت بفرمود جستن کسش در نیافت چو بازآمد از راه خشم و ستیز به شمشیر…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی تواضع و نیازمندی
ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش یکی را نباح سگ آمد به گوش به دل گفت کوی سگ این جا چراست؟…
بیشتر بخوانید » -
حکایت حاتم اصم
گروهی برآنند از اهل سخن که حاتم اصم بود، باور مکن برآمد طنین مگس بامداد که در چنبر عنکبوتی فتاد…
بیشتر بخوانید » -
حکایت معروف کرخی و مسافر رنجور
کسی راه معروف کرخی بجست که بنهاد معروفی از سر نخست شنیدم که مهمانش آمد یکی ز بیماریش تا به…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی سفاهت نااهلان
طمع برد شوخی به صاحبدلی نبود آن زمان در میان حاصلی کمربند و دستش تهی بود و پاک که زر…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
ملک صالح از پادشاهان شام برون آمدی صبحدم با غلام بگشتی در اطراف بازار و کوی برسم عرب نیمه بر…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
شکر خندهای انگبین میفروخت که دلها ز شیرینیش میبسوخت نباتی میان بسته چون نیشکر بر او مشتری از مگس بیشتر…
بیشتر بخوانید »