مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۴۱۲
بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم که سنگ خاره جان گیرد بپیوند خداوندم همیگفتم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۱۱
گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم لابه بنده گوش کن گوش مخار ای صنم فوق فلک مکان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۱۰
تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم برف…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۰۹
ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام ناز رها کن ای صنم راست بگو که دادهام گر چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۰۸
تا به کی ای شکر چو تن بیدل و جان فغان کنم چند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۰۷
دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم تا همه سال روز و شب باقی عمر از آن خورم گر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۰۶
هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم تا به چه شیوهها تو را من ز خدا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۰۵
میل هواش می کنم طال بقاش می زنم حلقه به گوش و عاشقم طبل وفاش می زنم از دل و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۰۴
کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم چونک چشیدم از لبش یاد شکر چرا کنم از گلزار چون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۰۳
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم آمدهام…
بیشتر بخوانید »