مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۳۵۲
چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال تا تو بمانی چو عشق در دو جهان بیزوال چند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۵۱
شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال رهزنی آن کس کند کو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۵۰
چشم تو با چشم من هر دم بیقیل و قال دارد در درس عشق بحث و جواب و سؤال گاه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۴۹
تا نزند آفتاب خیمه نور جلال حلقه مرغان روز کی بزند پر و بال از نظر آفتاب گشت زمین لاله…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۴۸
امروز روز شادی و امسال سال گل نیکوست حال ما که نکو باد حال گل گل را مدد رسید ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۴۷
سوی آن سلطان خوبان الرحیل سوی آن خورشید جانان الرحیل کاروان بس گران آهنگ کرد هین سبکتر ای گرانان الرحیل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۴۶
رفت عمرم در سر سودای دل وز غم دل نیستم پروای دل دل به قصد جان من برخاسته من نشسته…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۴۵
تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل چو گه خدمت شه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۴۴
شتران مست شدستند ببین رقص جمل ز اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل علم ما داده او…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۴۳
صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل تا چه باشد عاقبتشان وای دل ای وای دل گر امان…
بیشتر بخوانید »