مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۳۴۲
چه کارستان که داری اندر این دل چه بتها مینگاری اندر این دل بهار آمد زمان کشت آمد کی داند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۴۱
امروز بحمدالله از دی بترست این دل امروز در این سودا رنگی دگرست این دل در زیر درخت گل دی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۴۰
هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوتها در این منزل عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۳۹
مهم را لطف در لطفست از آنم بیقرار ای دل دلم پرچشمه حیوان تنم در لاله زار ای دل به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۳۸
بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل یقین اندر یقین آمد قلندر بیگمان ای دل به هر لحظه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۳۷
الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل نبشته گرد روی خود صلا نعم الادام الخل دو سه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۳۶
حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل بانگ رسید کیست آن گفتم من غلام دل شعله نور آن قمر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۳۵
بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل گفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجل گفت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۳۴
این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل خونم به جوش آمد کند در جوی تن رقص الجمل این رقص…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۳۳
ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل ای از کرم پرسان دل وی پرسشت آرام دل ما…
بیشتر بخوانید »