مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۳۳۲
توبه سفر گیرد با پای لنگ صبر فروافتد در چاه تنگ جز من و ساقی بنماند کسی چون کند آن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۳۱
هر کی در او نیست از این عشق رنگ نزد خدا نیست بجز چوب و سنگ عشق برآورد ز هر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۳۰
بگردان شراب ای صنم بیدرنگ که بزمست و چنگ و ترنگاترنگ ولی بزم روحست و ساقی غیب ببویید بوی و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۲۹
چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ رسید بر سر من بعد از آن ز هر سو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۲۸
حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ چو سگ صداع دهد تن مزن برآور سنگ به خویش آی و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۲۷
تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ جهان شکست و تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۲۶
عاشقی و آنگهانی نام و ننگ او نشاید عشق را ده سنگ سنگ گر ز هر چیزی بلنگی دور شو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۲۵
عشق خامش طرفهتر یا نکتههای چنگ چنگ آتش ساده عجبتر یا رخ من رنگ رنگ برق آن رخ را چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۲۴
برخیز ز خواب و ساز کن چنگ کان فتنه مه عذار گلرنگ نی خواب گذاشت خواجه نی صبر نی نام…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۲۳
ای ظریف جهان سلام علیک ان دائی و صحتی بیدیک داروی درد بنده چیست بگو قبله لو رزقت من شفتیک…
بیشتر بخوانید »