مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۳۲۲
ای ظریف جهان سلام علیک ای غریب زمان سلام علیک ای سلام تو درنگنجیده در خم آسمان سلام علیک دی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۲۱
ایا هوای تو در جانها سلام علیک غلام میخری ارزان بها سلام علیک ایا کسی که هزاران هزار جان و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۲۰
اندرآ با ما نشان ده راستک ماجرا را در میان نه راستک چون کمانی با من آخر پیش آ همچو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۱۹
بباید عشق را ای دوست دردک دل پردرد و رخساران زردک ای بیدرد دل و بیسوز سینه بود دعوی مشتاقیت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۱۸
هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک در گفتن و خاموشی ای یار سلام علیک از جان همه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۱۷
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک شنگینک و منگینک سربسته به زرینک چون منکر مرگست او گوید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۱۶
رو رو که نهای عاشق ای زلفک و ای خالک ای نازک و ای خشمک پابسته به خلخالک با مرگ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۱۵
روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک ز عشق بینشان آمد نشان بینشان اینک ببین در رنگ معشوقان نگر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۱۴
به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک دهان بر مینهاد او…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۱۳
جان و سر تو که بگو بینفاق در کرم و حسن چرایی تو طاق روی چو خورشید تو بخشش کند…
بیشتر بخوانید »