مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۴۲۲
طواف حاجیان دارم بگرد یار می گردم نه اخلاق سگان دارم نه بر مردار می گردم مثال باغبانانم نهاده بیل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۲۱
بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم ازیرا نعل اسبت را به هنگام چرا گردم امانی از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۲۰
اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم برآور سر ز جود من که لاتأسوا نمودستم اگر فانی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۱۹
بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم برآمد موج آب چشم و خون دل نتانستم شکسته بسته می…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۱۸
دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم تویی قبله همه عالم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۱۷
به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم چه مانی تو بدان صورت که از مردم شنیدستم چنین باغی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۱۶
ترش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدستم ز افسونهاش مجنونم ز افسانهاش سرمستم بتان بس دیدهام جانا ولیکن نی چنین…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۱۵
ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم مکن ای شه مکافاتم مکن ای شه مکافاتم دلم پر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۱۴
درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم دخلت التیه بالبلوی و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۱۳
کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم…
بیشتر بخوانید »