مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۷۲۲
بدار دست ز ریشم که بادهای خوردم ز بیخودی سر و ریش و سبال گم کردم ز پیشگاه و ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۲۱
خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم آب حیات توایم گر چه به شکل آتشیم تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۲۰
بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم زان سوی گردون عشق چرخ زنان آمدیم بر سر میدان عشق چونک یکی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۱۹
پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم بیشتر آ گوهرا تا همه دریا رویم دست به هم وادهیم حلقه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۱۸
ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم بسته شکرخنده را تا که بگریانیم ترش نگردم از آنک از تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۱۷
لولیکان توییم در بگشا ای صنم لولیکان را دمی بار ده ای محتشم ای تو امان جهان ای تو جهان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۱۶
امشب جان را ببر از تن چاکر تمام تا نبود در جهان بیش مرا نقش و نام این دم مست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۱۵
هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام دشمنم از مرگ من کور شود والسلام آن شکرستان مرا می کشد اندر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۱۴
چند روی بیخبر آخر بنگر به بام بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام تا قمری همچو جان جلوه شود…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۱۳
خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم دیدیم این جهان را تا آن جهان رویم نی نی که این دو باغ…
بیشتر بخوانید »