مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۷۱۲
ما در جهان موافقت کس نمیکنیم ما خانه زیر گنبد اطلس نمیکنیم مخمور و مست و تشنه و بسیارخوارهایم بس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۱۱
بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم حاشا که چشم خویش از آن روی برکنیم پروانهای تو بهر تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۱۰
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم با چشم تو ز باده و خمار فارغیم خانه گرو نهاده و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۰۹
ما قحطیان تشنه و بسیارخوارهایم بیچاره نیستیم که درمان و چارهایم در بزم چون عقار و گه رزم ذوالفقار در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۰۸
ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم باغم چه می بری چو تویی باغ و گلشنم عمری است کز عطای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۰۷
چیزی مگو که گنج نهانی خریدهام جان دادهام ولیک جهانی خریدهام رویم چو زرگر است از او این سخن شنو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۰۶
برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم بزم شهنشهست نه ما باده می خریم بحری است شهریار و شرابی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۰۵
از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم از رشک و غیرت است که در چادری شدیم روزی که افکنیم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۰۴
اشکم دهل شدهست از این جام دم به دم می زن دهل به شکر دلا لم و لم و لم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۰۳
من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم من آن گدای عورم کز شاه خشم کردم از لطفم آن یگانه…
بیشتر بخوانید »