مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۷۳۲
به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام اشارتی که بکردی به سر به جای سلام به حق آنک گشادی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۳۱
اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم وگر سگان تو را فرش سیم خام کنیم وگر همای تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۳۰
چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم میان مجلس جان حلقه حلقه می گردیم همیخوریم می جان به حضرت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۲۹
اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم ز شرطها بگذشتیم و رایگان کردیم اگر چه یک طرف از آسمان زمینی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۲۸
مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم وگر درم نگشایی مقیم درگاهم چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۲۷
به غم فرونروم باز سوی یار روم در آن بهشت و گلستان و سبزه زار روم ز برگ ریز خزان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۲۶
بیار باده که دیر است در خمار توام اگر چه دلق کشانم نه یار غار توام بیار رطل و سبو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۲۵
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم وگر به خشم روی صد هزار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۲۴
همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم حرام دارم با مردمان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۲۳
نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم به ذات پاک من…
بیشتر بخوانید »