مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۰۲۲
ای زیان و ای زیان و ای زیان هوشیاری در میان مستیان گر بیاید هوشیاری راه نیست ور بیاید مست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۲۱
صبحدم شد زود برخیز ای جوان رخت بربند و برس در کاروان کاروان رفت و تو غافل خفتهای در زیانی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۲۰
ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۱۹
ای ببرده دل تو قصد جان مکن و آنچ من کردم تو جانا آن مکن بنگر اندر درد من گر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۱۸
مرغ خانه با هما پر وا مکن پر نداری نیت صحرا مکن چون سمندر در دل آتش مرو وز مری…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۱۷
آمد آمد در میان خوب ختن هر دو دستت را بشو از جان و تن داد شمشیری به دست عشق…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۱۶
جان من جان تو جانت جان من هیچ دیدستی دو جان در یک بدن ای تن ار بیاو به صد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۱۵
فقر را در خواب دیدم دوش من گشتم از خوبی او بیهوش من از جمال و از کمال لطف فقر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۱۴
راز چون با من نگوید یار من بند گردد پیش او گفتار من عذر میگوید که یعنی خامشم با تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۱۳
ساقیا برخیز و می در جام کن وز شراب عشق دل را دام کن نام رندی را بکن بر خود…
بیشتر بخوانید »