مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۲۸۲
ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزم تو پا کوفته…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۸۱
ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده وز گفت و فکرت بس صور در غیب آبستن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۸۰
ای عاشقان ای عاشقان دیوانهام کو سلسله ای سلسله جنبان جان عالم ز تو پرغلغله زنجیر دیگر ساختی در گردنم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۷۹
این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده این نور اللهی است این از پیش الله آمده این…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۷۸
این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده سرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمده خانه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۷۷
یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده و آن آفتاب از سقف دل بر جانشان تابان شده…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۷۶
ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته ای انجم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفته تا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۷۵
امروز مستان را نگر در مست ما آویخته افکنده عقل و عافیت و اندر بلا آویخته گفتم که ای مستان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۷۴
مررت بدر فی هواه بحار راوه بدر و فی الدلال و حاروا و شاهدت ماء شابه الروح فی الصفا و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۷۳
امسی و اصبح بالجوی اتعذب قلبی علی نار الهوی یتقلب ان کنت تهجرنی تهذبنی به انت النهی و بلاک لا…
بیشتر بخوانید »