مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۳۸۲
ای بخاری را تو جان پنداشته حبه زر را تو کان پنداشته ای فرورفته چو قارون در زمین وی زمین…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۱
عشق بین با عاشقان آمیخته روح بین با خاکدان آمیخته چند بینی این و آن و نیک و بد بنگر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۰
پیش جوش عفو بیحد تو شاه توبه کردن از گناه آمد گناه بس که گمره را کنی بس جست و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۷۹
بده آن باده جانی که چنانیم همه که می از جام و سر از پای ندانیم همه همه سرسبزتر از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۷۸
صد خمار است و طرب در نظر آن دیده که در آن روی نظر کرده بود دزدیده صد نشاط است…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۷۷
ای خداوند یکی یار جفاکارش ده دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده تا بداند که شب ما به چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۷۶
صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده غم تو به توی ما را تو به جرعهای صفا ده…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۷۵
سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه بنگر روی ظریفش بخور آن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۷۴
هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه بجز از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۷۳
مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه بشلولم بشلولم مجه از روزن خانه بمشو غره پرستش بمده ریش به دستش…
بیشتر بخوانید »