مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۴۳۲
ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانهای هر ذره از خورشید تو تابنده چون دردانهای ای غوث هر بیچارهای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۳۱
این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای که هر کجا مرده بود زنده کنم بیحیلهای خوان روانم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۳۰
ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی میروی دانا و بینای رهی آن سو که دانی میروی بیهمره…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۲۹
ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری ای آمده در چرخ تو خورشید و چرخ چنبری یا رب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۲۸
فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری رومی رخان ماه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۲۷
گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی ور عقل از او آگه بدی از چشم جیحون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۲۶
فدیتتک یا ستی الناسیه الی کم تشد فم الخابیه الا فاملئی منه لی کاسه تذکرنی صفوه ناسیه فما کاسه منه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۲۵
طوبی لمن آواه سر فؤاده سکن الفؤاد بعشقه و وداده نفس الکریم کمریم و فؤاده شبه المسیح و صدره کمهاده…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۲۴
هل طربا لعاشق وافقه زمانه افلح فی هوائه اصلح فیه شأنه هدده فراقه من غمرات یومه ثم اتاه لیله من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۲۳
یا رشا فدیته من زمن رایته لست تقول اننی ارحم من سبیته محرقنی برده کفی اذا دعوته محتجب بصده عنی…
بیشتر بخوانید »