مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۶۷۲
دلا در روزه مهمان خدایی طعام آسمانی را سرایی در این مه چون در دوزخ ببندی هزاران در ز جنت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۱
بر من نیستی یارا کجایی به هر جایی که هستی جان فزایی ز خشم من به هر ناکس بسازی به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۰
خوشی آخر بگو ای یار چونی از این ایام ناهموار چونی به روز و شب مرا اندیشه توست کز این…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۶۹
برفتیم ای عقیق لامکانی ز شهر تو تو باید که بمانی سفر کردیم چون استارگان ما ز تو هم سوی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۶۸
خبر واده کز این دنیای فانی به تلخی میروی یا شادمانی عجب یارا ز اصحاب شمالی عجب ز اصحاب ایمان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۶۷
مبارک باد بر ما این عروسی خجسته باد ما را این عروسی چو شیر و چون شکر بادا همیشه چو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۶۶
به تن این جا به باطن در چه کاری شکاری میکنی یا تو شکاری کز او در آینه ساعت به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۶۵
صلا ای صوفیان کامروز باری سماع است و نشاط و عیش آری صلا کز شش جهت درها گشادهست ز قعر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۶۴
از این تنگین قفس جانا پریدی وزین زندان طراران رهیدی ز روی آینه گل دور کردی در آیینه بدیدی آنچ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۶۳
مرا چون ناف بر مستی بریدی ز من چه ساقیا دامن کشیدی چنین عشقی پدید آری به هر دم پدیدآرنده…
بیشتر بخوانید »