مولوی
-
بخش ۱۶ – تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهر
بود شخصی مفلسی بی خان و مان مانده در زندان و بند بی امان لقمهٔ زندانیان خوردی گزاف بر دل…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵ – فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع
صوفیی در خانقاه از ره رسید مرکب خود برد و در آخر کشید آبکش داد و علف از دست خویش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۴ – خاریدن روستایی در تاریکی شیر را بظن آنک گاو اوست
روستایی گاو در آخر ببست شیر گاوش خورد و بر جایش نشست روستایی شد در آخر سوی گاو گاو را…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳ – تمامی قصهٔ زنده شدن استخوانها به دعای عیسی علیه السلام
خواند عیسی نام حق بر استخوان از برای التماس آن جوان حکم یزدان از پی آن خام مرد صورت آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۲ – ترسانیدن شخصی زاهدی را کی کم گری تا کور نشوی
زاهدی را گفت یاری در عمل کم گری تا چشم را ناید خلل گفت زاهد از دو بیرون نیست حال…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱ – حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان بالهام حق تعالی
بود شیخی دایما او وامدار از جوامردی که بود آن نامدار ده هزاران وام کردی از مهان خرج کردی بر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰ – یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن
دین نه آن بازیست کو از شه گریخت سوی آن کمپیر کو می آرد بیخت تا که تتماجی پزد اولاد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹ – گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست
چونک صوفی بر نشست و شد روان رو در افتادن گرفت او هر زمان هر زمانش خلق بر میداشتند جمله…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸ – التزام کردن خادم تعهد بهیمه را و تخلف نمودن
حلقهٔ آن صوفیان مستفید چونک در وجد و طرب آخر رسید خوان بیاوردند بهر میهمان از بهیمه یاد آورد آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷ – بسته شدن تقریر معنی حکایت به سبب میل مستمع به استماع ظاهر صورت حکایت
کی گذارد آنک رشک روشنیست تا بگویم آنچ فرض و گفتنیست بحر کف پیش آرد و سدی کند جر کند…
بیشتر بخوانید »