مولوی
-
بخش ۲۱ – آمن بودن بلعم باعور کی امتحانها کرد حضرت او را و از آنها روی سپید آمده بود
بلعم باعور و ابلیس لعین ز امتحان آخرین گشته مهین او بدعوی میل دولت میکند معدهاش نفرین سبلت میکند کانچ…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۰ – چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خوردهام و چنان
پوست دنبه یافت شخصی مستهان هر صباحی چرب کردی سبلتان در میان منعمان رفتی که من لوت چربی خوردهام در…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹ – افتادن شغال در خم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان
آن شغالی رفت اندر خم رنگ اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ پس بر آمد پوستش رنگین شده که…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸ – رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان را
بعد ماهی چون رسیدند آن طرف بینوا ایشان ستوران بی علف روستایی بین که از بدنیتی میکند بعد اللتیا والتی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷ – نواختن مجنون آن سگ را کی مقیم کوی لیلی بود
همچو مجنون کو سگی را مینواخت بوسهاش میداد و پیشش میگداخت گرد او میگشت خاضع در طواف هم جلاب شکرش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۶ – رفتن خواجه و قومش به سوی ده
خواجه و بچگان جهازی ساختند بر ستوران جانب ده تاختند شادمانه سوی صحرا راندند سافروا کی تغنموا بر خواندند کز…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵ – روان شدن خواجه به سوی ده
خواجه در کار آمد و تجهیز ساخت مرغ عزمش سوی ده اشتاب تاخت اهل و فرزندان سفر را ساختند رخت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۴ – قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنند
قصهٔ اصحاب ضروان خواندهای پس چرا در حیلهجویی ماندهای حیله میکردند کزدمنیش چند که برند از روزی درویش چند شب…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳ – دعوت باز بطان را از آب به صحرا
باز گوید بط را کز آب خیز تا ببینی دشتها را قندریز بط عاقل گویدش ای باز دور آب ما…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۲ – بقیهٔ داستان رفتن خواجه به دعوت روستایی سوی ده
شد ز حد هین باز گرد ای یار گرد روستایی خواجه را بین خانه برد قصهٔ اهل سبا یک گوشه…
بیشتر بخوانید »