مولوی
-
بخش ۱۸۱ – عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالیوار
شمع مریم را بهل افروخته که بخارا میرود آن سوخته سخت بیصبر و در آتشدان تیز رو سوی صدر جهان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸۰ – گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینست
بانگ بر وی زد نمودار کرم که امین حضرتم از من مرم از سرافرازان عزت سرمکش از چنین خوش محرمان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۹ – پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی
همچو مریم گوی پیش از فوت ملک نقش را کالعوذ بالرحمن منک دید مریم صورتی بس جانفزا جانفزایی دلربایی در…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۸ – قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را
در بخارا بندهٔ صدر جهان متهم شد گشت از صدرش نهان مدت ده سال سرگردان بگشت گه خراسان گه کهستان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۷ – مسلهٔ فنا و بقای درویش
گفت قایل در جهان درویش نیست ور بود درویش آن درویش نیست هست از روی بقای ذات او نیست گشته…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۶ – جمع و توفیق میان نفی و اثبات یک چیز از روی نسبت و اختلاف جهت
نفی آن یک چیز و اثباتش رواست چون جهت شد مختلف نسبت دوتاست ما رمیت اذ رمیت از نسبتست نفی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۵ – فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیز
ظاهرست آثار و میوهٔ رحمتش لیک کی داند جز او ماهیتش هیچ ماهیات اوصاف کمال کس نداند جز بثار و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۴ – شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نی
اسپ داند بانگ و بوی شیر را گر چه حیوانست الا نادرا بل عدو خویش را هر جانور خود بداند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۳ – آداب المستمعین والمریدین عند فیض الحکمه من لسان الشیخ
بر ملولان این مکرر کردنست نزد من عمر مکرر بردنست شمع از برق مکرر بر شود خاک از تاب مکرر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۲ – تشبیه نص با قیاس
نص وحی روح قدسی دان یقین وان قیاس عقل جزوی تحت این عقل از جان گشت با ادراک و فر…
بیشتر بخوانید »