مولوی
-
بخش ۸۳ – قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه
قصهٔ آن آبگیرست ای عنود که درو سه ماهی اشگرف بود در کلیله خوانده باشی لیک آن قشر قصه باشد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۲ – علامت عاقل تمام و نیمعاقل و مرد تمام و نیممرد و علامت شقی مغرور لاشی
عاقل آن باشد که او با مشعلهست او دلیل و پیشوای قافلهست پیرو نور خودست آن پیشرو تابع خویشست آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۱ – بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان
حکم اغلب راست چون غالب بدند تیغ را از دست رهزن بستدند گفت پیغامبر کای ظاهرنگر تو مبین او را…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۰ – بیان سبب فصاحت و بسیارگویی آن فضول به خدمت رسول علیهالسلام
پرتو مستی بیحد نبی چون بزد هم مست و خوش گشت آن غبی لاجرم بسیارگو شد از نشاط مست ادب…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۹ – قصهٔ سبحانی ما اعظم شانی گفتن ابویزید قدس الله سره و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان
با مریدان آن فقیر محتشم بایزید آمد که نک یزدان منم گفت مستانه عیان آن ذوفنون لا اله الا انا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۸ – جواب گفتن مصطفی علیهالسلام اعتراض کننده را
در حضور مصطفای قندخو چون ز حد برد آن عرب از گفت و گو آن شه والنجم و سلطان عبس…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۷ – اعتراض کردن معترضی بر رسول علیهالسلام بر امیر کردن آن هذیلی
چون پیمبر سروری کرد از هذیل از برای لشکر منصور خیل بوالفضولی از حسد طاقت نداشت اعتراض و لانسلم بر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۶ – امیر کردن رسول علیهالسلام جوان هذیلی را بر سریهای کی در آن پیران و جنگ آزمودگان بودند
یک سریه میفرستادش رسول به هر جنگ کافر و دفع فضول یک جوانی را گزید او از هذیل میر لشکر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۵ – قصهٔ آنک کسی به کسی مشورت میکرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم
مشورت میکرد شخصی با کسی کز تردد وا ردهد وز محبسی گفت ای خوشنام غیر من بجو ماجرای مشورت با…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۴ – رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اول نیافت
نامهٔ دیگر نوشت آن بدگمان پر ز تشنیع و نفیر و پر فغان که یکی رقعه نبشتم پیش شه ای…
بیشتر بخوانید »