مولوی
-
بخش ۷۳ – شنیدن شیخ ابوالحسن رضی الله عنه خبر دادن ابویزید را و بود او و احوال او
همچنان آمد که او فرموده بود بوالحسن از مردمان آن را شنود که حسن باشد مرید و امتم درس گیرد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۲ – کژ وزیدن باد بر سلیمان علیهالسلام به سبب زلت او
باد بر تخت سلیمان رفت کژ پس سلیمان گفت بادا کژ مغژ باد هم گفت ای سیلمان کژ مرو ور…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۱ – آشفتن آن غلام از نارسیدن جواب رقعه از قبل پادشاه
این بیابان خود ندارد پا و سر بیجواب نامه خستست آن پسر کای عجب چونم نداد آن شه جواب با…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۰ – نقصان اجرای جان و دل صوفی از طعام الله
صوفیی از فقر چون در غم شود عین فقرش دایه و مطعم شود زانک جنت از مکاره رسته است رحم…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۹ – قول رسول صلی الله علیه و سلم انی لاجد نفس الرحمن من قبل الیمن
گفت زین سو بوی یاری میرسد کاندرین ده شهریاری میرسد بعد چندین سال میزاید شهی میزند بر آسمانها خرگهی رویش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۸ – مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخنویسان آن در جهت رصد
آن شنیدی داستان بایزید که ز حال بوالحسن پیشین چه دید روزی آن سلطان تقوی میگذشت با مریدان جانب صحرا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۷ – دریافتن طبیبان الهی امراض دین و دل را در سیمای مرید و بیگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بی این همه نیز از راه دل کی انهم جواسیس القلوب فجالسوهم بالصدق
این طبیبان بدن دانشورند بر سقام تو ز تو واقفترند تا ز قاروره همیبینند حال که ندانی تو از آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۶ – حکایت آن مداح کی از جهت ناموس شکر ممدوح میکرد و بوی اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق ظاهر او مینمود کی آن شکرها لافست و دروغ
آن یکی با دلق آمد از عراق باز پرسیدند یاران از فراق گفت آری بد فراق الا سفر بود بر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۵ – بقیهٔ نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجری
رفت پیش از نامه پیش مطبخی کای بخیل از مطبخ شاه سخی دور ازو وز همت او کین قدر از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۴ – زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت
بو مسیلم گفت خود من احمدم دین احمد را به فن برهم زدم بو مسیلم را بگو کم کن بطر…
بیشتر بخوانید »