غزلیات سعدی
-
غزل ۲۰۵
اگر سروی به بالای تو باشد نه چون بشن دلارای تو باشد و گر خورشید در مجلس نشیند نپندارم که…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۰۶
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد بسیار زبونیها بر خویش روا دارد…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۰۷
تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمیباشد چو شمست خاطر رفتن بجز تنها نمیباشد دو چشم از…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۰۲
جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد یاری که تحمل نکند یار نباشد گر بانگ برآید که سری در قدمی…
بیشتر بخوانید » -
-
غزل ۲۰۴
گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد ور گویمت که ماهی مه بر زمین نباشد گر در جهان بگردی…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۱۹۸
با کاروان مصری چندین شکر نباشد در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد این دلبری و شوخی از سرو و گل…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۱۹۹
تا حال منت خبر نباشد در کار منت نظر نباشد تا قوت صبر بود کردیم دیگر چه کنیم اگر نباشد…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۰۰
چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد که نه در تو بازماند مگرش بصر نباشد نه…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۰۱
آن به که نظر باشد و گفتار نباشد تا مدعی اندر پس دیوار نباشد آن بر سر گنجست که چون…
بیشتر بخوانید »