غزلیات سعدی
-
غزل ۵۱۶
کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی ز هر که در نظر آید گذشتهای به نکویی لطیف جوهر…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۱۷
ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی از بوی تو در تاب…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۱۸
تو خون خلق بریزی و روی درتابی ندانمت چه مکافات این گنه یابی تصد عنی فی الجور و النوی لکن…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۱۲
همه چشمیم تا برون آیی همه گوشیم تا چه فرمایی تو نه آن صورتی که بی رویت متصور شود شکیبایی…
بیشتر بخوانید » -
-
غزل ۵۱۴
ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی بی فایدهام پیش تو چون بیهده گویی ای تیر غم عشق تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۰۸
مشتاق توام با همه جوری و جفایی محبوب منی با همه جرمی و خطایی من خود به چه ارزم که…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۰۹
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۱۰
نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی که هر کس با دلارامی سری دارند و سودایی قرین یار زیبا…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۱۱
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی با چشم نمیبیند یا راه…
بیشتر بخوانید »