دیوان اشعار سعدی
-
قطعه شمارهٔ ۱۵ – تو از سنگ سختتری!
هزار بوسه دهد بتپرست بر سنگی که ضر و نفع محالست ازو نشان دادن تو بت! ز سنگ نهای بل…
بیشتر بخوانید » -
قطعه شمارهٔ ۱۶ – از او بپرس!
کسی ملامتم از عشق روی او میکرد که خیره چند شتابی به خون خود خوردن؟ ازو بپرس که دارد اسیر…
بیشتر بخوانید » -
قطعه شمارهٔ ۱۷ – کاه و کهربا
چند گویی که مهر ازو بردار خویشتن را به صبر ده تسکین کهربا را بگوی تا نبرد چه کند کاه…
بیشتر بخوانید » -
قطعه شمارهٔ ۱۸ – سیه گلیم
بر آن گلیم سیاهم حسد همی آید که هست در بر سیمین چون صنوبر او گلیم بین که در آن…
بیشتر بخوانید » -
قطعه شمارهٔ ۱۱
بس ای غلام بدیعالجمال شیرینکار که سوز عشق تو انداخت در جهان آتش به نفط گنده چه حاجت که بر…
بیشتر بخوانید » -
قطعه شمارهٔ ۱۲
آن پریروی که از مرد و زن و پیر و جوان هر که بینی دم صاحبنظری میزندش آستینم زد و…
بیشتر بخوانید » -
قطعه شمارهٔ ۱۳
مرا به صورت شاهد نظر حلال بود که هرچه مینگرم شاهدست در نظرم دو چشم در سر هر کس نهادهاند…
بیشتر بخوانید » -
قطعه شمارهٔ ۱۴
شبی خواهم که پنهانت بگویم نهان از آشنایان و غریبان چنان در خود کشم چوگان زلفت کزو غافل بود گوی…
بیشتر بخوانید » -
قطعه شمارهٔ ۷ – سعدی از معشوق به ممدوح نمیپردازد
سخن عشق حرامست بر آن بیهده گوی که چو ده بیت غزل گفت مدیح آغازد حبذا همت سعدی و سخن…
بیشتر بخوانید » -
قطعه شمارهٔ ۸
من بگویم ندیدهام دهنی کز دهان تو تنگتر باشد تنگتر زین دهان فراخ ولیک نه همه تنگها شکر باشد
بیشتر بخوانید »