سعدی
-
غزل ۲۵۰
خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند صید…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۵۱
اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند که جور قاعده باشد که بر غلام کنند هزار زخم پیاپی گر اتفاق افتد…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۴۴
یار با ما بیوفایی میکند بیگناه از من جدایی میکند شمع جانم را بکشت آن بیوفا جای دیگر روشنایی میکند…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۴۵
هر که بی او زندگانی میکند گر نمیمیرد گرانی میکند من بر آن بودم که ندهم دل به عشق سروبالا…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۴۶
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند سروران بر در سودای تو خاک قدمند شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۴۷
با دوست باش گر همه آفاق دشمنند کو مرهمست اگر دگران نیش میزنند ای صورتی که پیش تو خوبان روزگار…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۴۰
چه کند بنده که بر جور تحمل نکند دل اگر تنگ شود مهر تبدل نکند دل و دین در سر…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۴۱
میل بین کان سروبالا میکند سرو بین کاهنگ صحرا میکند میل از این خوشتر نداند کرد سرو ناخوش آن میلست…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۴۲
سرو بلند بین که چه رفتار میکند وان ماه محتشم که چه گفتار میکند آن چشم مست بین که به…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۴۳
زلف او بر رخ چو جولان میکند مشک را در شهر ارزان میکند جوهری عقل در بازار حسن قیمت لعلش…
بیشتر بخوانید »