مولوی
-
غزل شمارهٔ ۶۰۲
آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد وان کس که تو را بیند ای ماه چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۰۱
آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد بشنو که چه میگوید بنگر که چه دم دارد گر جسم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۰۰
جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد گر بشکند این جامم من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۹۹
امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد وان چشم کجا خسپد کو چون تو شهی یابد ای عاشق خوش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۹۸
یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد تا ذره صفت ما را کی زیر و زبر یابد آن بخت که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۹۷
امروز جمال تو بر دیده مبارک باد بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد گلها چون میان بندد بر جمله…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۹۶
آن مه که ز پیدایی در چشم نمیآید جان از مزه عشقش بیگشن همیزاید عقل از مزه بویش وز تابش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۹۵
آن را که درون دل عشق و طلبی باشد چون دل نگشاید در آن را سببی باشد رو بر در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۹۴
امروز جمال تو سیمای دگر دارد امروز لب نوشت حلوای دگر دارد امروز گل لعلت از شاخ دگر رستست امروز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۹۳
برون شو ای غم از سینه که لطف یار میآید تو هم ای دل ز من گم شو که آن…
بیشتر بخوانید »