مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۲۳۲
هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش با زهره درآ گویان در حلقه مستانش هر جان که بود محرم بیدار کنش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۳۱
وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش جمشید تو را چاکر خورشید تو را مفرش بخرام بیا کاین دم والله…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۳۰
جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش صحت به چه دریابد بیمار به آمیزش هر چند به بر گیری…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۲۹
زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش بس مشک نهان دارد زنهار بشوریدش در شام دو زلف او صد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۲۸
ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش ای خسرو و ای شیرین ای نقش و خیالت خوش ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۲۷
رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش صد رحمت هر ساعت بر جانش و بر دینش هر لحظه و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۲۶
آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش زین ساغر خندان رو جامی بچشانیدش زین باده نخوردست او زان بارد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۲۵
ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش هر آنچ از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۲۴
پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش الا ای شحنه خوبی ز لعل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۲۳
قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش سلیمانا…
بیشتر بخوانید »