مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۰۵۲
نوریست میان شعر احمر از دیده و وهم و روح برتر خواهی خود را بدو بدوزی برخیز و حجاب نفس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۵۱
شب گشت ولیک پیش اغیار روزست شب من از رخ یار گر عالم جمله خار گیرد ماییم ز دوست غرق…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۵۰
کی باشد اختری در اقطار در برج چنین مهی گرفتار آواره شده ز کفر و ایمان اقرار به پیش او…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۴۹
صد بار بگفتمت نگهدار در خشم و ستیزه پا میفشار بر چنگ وفا و مهربانی گر زخمه زنی بزن به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۴۸
خداوند خداوندان اسرار زهی خورشید در خورشید انوار ز عشق حسن تو خوبان مه رو به رقص اندر مثال چرخ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۴۷
در این سرما و باران یار خوشتر نگار اندر کنار و عشق در سر نگار اندر کنار و چون نگاری…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۴۶
نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر ولیک از هجر گشتم دم به دم سیر همیبینم رضایت در غم ماست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۴۵
بگردان ساقیا آن جام دیگر بده جان مرا آرام دیگر به جان تو که امروزم ببینی که صبرم نیست تا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۴۴
به ساقی درنگر در مست منگر به یوسف درنگر در دست منگر ایا ماهی جان در شست قالب ببین صیاد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۴۳
مرا اقبال خندانید آخر عنان این سو بگردانید آخر زمانی مرغ دل بربسته پر بود بدادش پر و پرانید آخر…
بیشتر بخوانید »