مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۲۹۲
آمد آن خواجه سیماترش وان شکرش گشته چو سرکا ترش با همگان روترش است ای عجب یا که به بیرون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۱
توبه من درست نیست خموش من بیتوبه را به کس مفروش بنده عیب ناک را بمران رحمت خویش را از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۰
مست گشتم ز ذوق دشنامش یا رب آن می بهست یا جامش طرب افزاترست از باده آن سقطهای تلخ آشامش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۸۹
دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش چو تشنه تو باشد که باشد سقایش چو بیمار گردد به بازار گردد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۸۸
چو رو نمود به منصور وصل دلدارش روا بود که رساند به اصل دل دارش من از قباش ربودم یکی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۸۷
مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش که هر دو آب حیاتست پخته و خامش خمار باده او خوشترست یا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۸۶
شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش دل خراب طپیدن گرفت از آغازش به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۸۵
شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش چه بادههاست بتم را در آن کدوی ترش به قاصد او ترشست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۸۴
سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش دمی چو جان مجرد رویم در بر عیش ز مرگ خویش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۸۳
ندا رسید به عاشق ز عالم رازش که عشق هست براق خدای میتازش تبارک الله در خاکیان چه باد افتاد…
بیشتر بخوانید »