مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۲۸۲
تمام اوست که فانی شدست آثارش به دوستگانی اول تمام شد کارش مرا دلیست خراب خراب در ره عشق خراب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۸۱
ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش مراست ملک سلیمان چو نقد گشت عیانش پری و دیو نداند ز تختگاه بلندش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۸۰
جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۷۹
باز درآمد طبیب از در ایوب خویش یوسف کنعان رسید جانب یعقوب خویش بهر سفر سوی یار خانه برانداخت دل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۷۸
یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش عاشق صدسالهام توبه کجا من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۷۷
خواجه غلط کردهای در صفت یار خویش سست گمان بودهای عاقبت کار خویش در هوس گلرخان سست زنخ گشتهای های…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۷۶
باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش گرز برآورد عشق کوفت سر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۷۵
چون بزند گردنم سجده کند گردنش شیر خورد خون من ذوق من از خوردنش هین هله شیر شکار پنجه ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۷۴
خواجه چرا کردهای روی تو بر ما ترش زین شکرستان برو هست کس این جا ترش در شکرستان دل قند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۷۳
ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش حسن تو از حد گذشت شیوه گری گو مباش هست درست…
بیشتر بخوانید »